ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹ ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 
 
 
 
ابوالحسن خان صدیقی
 
ابوالحسن خان صدیقی
 
 
 

موزه گالریا بورگزه


اوایل قرن نوزدهم این پارک بازسازی شد و سال 1903 هم به پارک عمومی تبدیل شد.

اگه گذرتون به رم افتاد میتونید از جذابیتهای دیدنی این پارک دیدن کنید. اما شاید جالبترین مورد دیدنی این پارک برای ایرانیها وجود مجسمه فردوسی در نزدیکی در ورودی این پارک باشه.
این مجسمه از ایران به رم اهدا شده و در سال 1958 طی مراسمی رسمی در این پارک نصب شد. سازنده این مجسمه سنگی، استاد ابوالحسن خان صدیقی هست. سازنده مجسمه های فردوسی در میدان فردوسی تهران...فردوسی در توس... پور سینا در همدان...خیام در پارک لاله...مجسمه برنزی نادر شاه و اسبش در مشهد که در میلان ساخته شده و... .

طراحی چهره های بزرگان ما از قبیل سعدی ..حافظ...فردوسی...پور سینا...خیام..عطار..و ... هم بر عهده ی ایشون بوده. نیم تنه امیر کبیر که در یکی از موزه های میلان نگه داری میشه، یکی دی از کارهای استاد هست. برای اطلاعات بیشتر در مورد ایشون به سایت ویکی پدیا یا وب سایت خودشون مراجعه کنید. اطلاعات بیشتر در مورد این پارک رو هم میتونید تو سایت رسمیش پیدا کنید.

 

http://www.7sang.com/

گفتگو با فریدون صدیقی پسر مرحوم ابوالحسن صدیقی از اساتید مجسمه‌سازی و نقاشی ایران. فریدون صدیقی در این گفتگو علاوه بر صحبت در مورد آثار و فعالیت‌های پدر به مسئله مهمی هم اشاره می‌کنند. وضعیت بحرانی و نامعلوم و خطر تخریب مجسمه‌های فردوسی و خیام در اثر سهل‌انگاری‌های مجموعه شهرداری تهران.
  

 

 

 

استاد ابوالحسن صدیقی از بزرگترین مجسمه‌سازان ایران در قرون اخیر و خالق مجسمه‌هایی چون مجسمه‌ی فردوسی در توس، مجسمه‌ی نادرشاه در باغ نادری مشهد، ابن سینا در همدان، سعدی در شیراز، پیکره‌ی خیام در پارک لاله و فردوسی در میدان فردوسی تهران است.
مرحوم ابوالحسن صدیقی که از شاگردان کمال‌الملک است علاوه بر فعالیت در مجسمه‌سازی در زمینه نقاشی هم صاحب آثار ارزنده‌ای است. فریدون صدیقی، فرزند استاد ابوالحسن صدیقی، خود هنرمند و مجسمه‌سازی قابل است که این هنر را بطور آکادمیک در اتریش فراگرفته و سال‌ها به عنوان دستیار پدر در کارگاه ایشان در شهر رم مشغول بوده‌اند.
بخش اول گفتگوی ما با ابوالحسن صدیقی در مورد پدر را در شماره اول دوره جدید ۷سنگ دیدید و بخش دوم این گفتگو را در این شماره می‌خوانید.
فریدون صدیقی در این گفتگو علاوه بر صحبت در مورد آثار و فعالیت‌های پدر به مسئله مهمی هم اشاره می‌کنند. وضعیت بحرانی و نامعلوم و خطر تخریب مجسمه‌های فردوسی و خیام در اثر سهل‌انگاری‌های مجموعه شهرداری تهران.


listen to interview

شنیدن بخشهایی از گفتگو




آثار طراحی استاد ابوالحسن صدیقی

تصاویر مجسمه‌های استاد ابوالحسن صدیقی

آثار آبرنگ استاد ابوالحسن صدیقی

آثار رنگ روغن استاد ابوالحسن صدیقی

- درباره وجه مجسمه‌سازی‌ استاد صحبت کردیم. اما ایشان نقاش بزرگی هم بوده‌اند. تا آنجایی که من اطلاع دارم یک قسمت از نقاشی‌های‌شان به عنوان چهره رسمی در کشور ثبت شده است، مثل تصاویر سعدی و فردوسی که در کتابهای درسی و دیگر جاها به عنوان چهره رسمی استفاده می‌شود کار ایشان است. در این مورد هم کمی صحبت کنیم.

- بله، ببینید در ۱۳۲۲ انجمن آثار ملی تاسیس شد و از آن سال شروع کردند راجع به مفاخر و مشاهیر ملی بحث و گفتگو کردن. ایران‌شناس‌ها و باستان‌شناس‌ها نشستند و صحبت کردند که آنچه تصویر از چهره اینها وجود دارد و در بین کتابهای قدیمی باقی مانده است اثر هنرمندانی است که ایرانی نیستند. اکثرا هندی یا پاکستانی یا مربوط به آذربایجان شوروی هستند. مثلا خواجه نصیر طوسی را یک نفر مثل هندی‌ها کشیده بود، یک نفر عین چینی‌ها و مغولی‌ها کشیده بود. این بود که بنا شد یک چهره رسمی برای این مفاخر ملی در انجمن آثار ملی ثبت شود.

سال ۱۳۲۴ پدرم تصویری از سعدی کشید و به تصویب انجمن آثار رسید و از آن به بعد هر هنرمندی که بخواهد تابلو یا مجسمه‌ای از آن هنرمند بسازد باید چهره‌اش همانی باشد که ثبت شده که البته متاسفانه گاهی رعایت نمی‌شود. ابوریحان بیرونی، خواجه نصیر طوسی، حافظ، فردوسی، سعدی اینها کسایی بودند که پدرم چهره‌های‌شان را کشید و ثبت شد.

پدرم تابلوهای خیلی ارزنده‌ای هم دارد. دو تا از تابلوهایش در موزه سعد‌آباد است. یک تابلو بزرگ دارد به طول ۷ متر و ارتفاع ۳ متر در سفارت ایران در پاریس که چهره اولین ایلچی خان ایران یعنی همان سفیر ایران در دربار لوئی شانزدهم است. حتی موزه لوور در گزارش قرنی که داد اشاره کرده که هنرمندان خارجی هم بودند که آمدند اینجا و همچین فعالیتهایی داشتند مثل پیکاسو، مثل دالی و مثل ابولحسن صدیقی. پدرم تابلوهای خیلی نفیسی دارد و یکی از نفیس‌ترین تابلوها خوشبختانه در اختیار من است. تابلویی است که از رامبراند در فلورانس کپی کرده است. یک تابلو دیگر تابلویی است که از روبنس کپی کرده که متاسفانه بر اثر سهل‌انگاری از بین رفت. هنگام کشیدن این تابلو در موزه لوور بوده و وقتی کارش تمام می‌شود اجازه نمی‌دهند بیرون بیاید می‌گویند شما دارید این تابلو را می‌دزدید! بعدا می‌روند و می‌بینند این تابلو را تازه کشیده و آن یکی خشک شده است. یعنی اینقدر دقیق کار شده بود که قابل تشخیص نبوده است. یک تابلو تمام قد فرشته دختر چشمه مال سورس دارد و چون این تابلو خیلی عریان است آدم هر جایی نمی‌تواند آنرا نمایش دهد! تابلویی دارد از رضا خان ایستاده بعد از تاجگذاری. پدرم چند مدال هم درست کرده است. مدال برای هزارمین سال فردوسی. البته اینها کارهای کوچکترش است. این کار در یونسکو هم ثبت شده است. پدر من ۸۳ تا مجسمه ساخت که از این ۸۳ تا چهارده تا قابل بحث نیست بخاطر اینکه شخصیت‌های حکومتی هستند. واقعا خدمت کلانی به فرهنگ و ادب مملکت کرد و باعث شناسانده شدن شخصیت‌های ادبی ایرانی شد.

- از نظر تدریس چطور؟ چه مدت تدریس داشت؟ شاگردانش چه کسانی بودند؟ کجا تدریس داشت؟

- در دانشکده هنرهای زیبا بعد از افتتاح حدود پنج سالی درس دادند. بعد از ۱۳۲۰ بود که جنگ شد و اینجا هم اشغال شد. یکی دوسالی اوضاع راکد بود و دوباره در دانشگاه درس می‌داد و بعد خسته شد. اصلا پدر من برای اینکار ساخته نشده بود که درس بدهد. رفت و آزاد کار خودش را کرد. البته استاد دانشگاه بود و خیلی زود خودش را بازنشسته کرد که خیالش راحت شود و رفت به مسئله هنر بپردازد.

- رابطه شما با پدرتان چطور بود؟

- همیشه راجع به مسائل هنری با هم درد دل می‌کردیم و به من نصیحت می‌کرد که به این مسائل کاری نداشته باش و همیشه گوش‌ت فقط صدای چکش‌ت را بشنود و حتی اگر کسی صدایت زد توجه نکن. می‌گفت دور از حب و بغض باش و کینه کسی را به دل نگیر و اگر سنگ جوابت را نداد کینه او را به دست بگیر و برو و آنقدر بزن در سر سنگ تا نرم شود. اصولا مرد عجیب و غریبی بود و من به عنوان پسرش که الان با شما صحبت می‌کنم ممکن است تا بیست سال پیش پدرم را به عنوان پدر دوست داشتم اما الان نه عنوان صرفا پدر بلکه به عنوان یک شخصیت والای هنری علاقه دارم. چون چیزهایی که من از پدرم موقع کار دیدیم هیچ‌جا ندیده‌ام. مواقعی وسط تابستان داشت کار می‌کرد و عرق می‌ریخت. درست در موقعی که هیچ تنابنده‌ای نمی‌آید همچین کاری بکند این شخص با یک پیراهن رکابی در آن گرمای شدید شروع می‌کرد به چکش زدن و روزی چهار هزار تا، پنج هزارتا چکش می‌زد. وزن هر چکشی را حداقل دو کیلو در نظر بگیرید، کار آسانی نیست که بتوان همچین شاهکاری را از دل یک سنگ نتراشیده نخراشیده بیرون بیاورد.
الان در هنرمندان ما هیچ‌کس نیست. همیشه هم در هر محفلی که باشم می‌گویم هیچ‌کس نیست و این هنرمندان ما فقط ادعا دارند که ما اینیم. از هنر فقط این است که کلاه کج و کوله به سرشان بگذارند و ریش بلند بگذارند و قوز بکنند، یک شالی بندازند روی گردنشان و متاسفانه معتاد هم بشوند. این برایشان یعنی راه و رسم هنرمند شدن! اما پدر من تا روز آخر مرتب کت و شلوار می‌پوشید، کراوات می‌زد، ریشش را می‌زد و آدم مرتبی بود. خیلی از این کارها را از کمال‌الملک یاد گرفته بود و همیشه هم می‌گفت که کمال‌الملک‌ نه تنها استاد هنری من بود، استاد زندگی من هم بود و خیلی چیزها را به من یاد داد.


- خود شما هم یک مجسمه ساز هستید. فکر می‌کنید در بین مجسمه سازان معاصر ایرانی چند جریان وجود دارد و جایگاه پدر شما در بین اینها کجاست؟

- من به عنوان یک هنرمند و مجسمه‌ساز که از گچ و سنگ و بتون مجسمه ساخته‌ام و تجربه لازم را دارم و دستم در این راه پینه بسته ولی نه به عنوان اینکه یک هنرمند تاپ هستم، نه یک مجسمه ساز کاملا معمولی هستم، نظر می‌دهم. اگر الان بخواهم همه مجسمه‌سازها را بگذاریم در یک صف، نمی‌توانم برای پدرم جایگاه پیدا کنم. مثل فرق بین زمین تا کوثر است! پدر من تنهاست هیچ مشابهی در این مملکت ندارد. ما هنرمندان همینطوری اینجا می‌لولیم ولی ایشان یک شخصیت بالاست. وقتی پدرم فوت کرد آقای المعید سفیر بحرین یک نامه تسلیت آمیز به من نوشت که ارتحال پدر شما را تسلیت می‌گویم، یک ستاره پرنور در کهکشان هنر ایران خاموش شد.

- از نظر سبکی ایشان معمولا رئال می‌ساختند. یعنی کارهایی که من از ایشان دیده‌ام رئال بوده است. غیر رئال هم کار کرده‌اند؟

- بله. البته یکی دوبار هم غیر رئال کار کرد ولی جواب نگرفت و ارضا نشد. ببینید چون الان من درگیر هستم از اوضاع هنر اطلاع دارم بگذارید یک چیزی را به شما بگویم. یکی از مسئولین هنری مملکت به من گفت که استاد صدیقی اگر دو نفر دیگر از هنرمندان مملکت باشند که اینطور حرفشان را راحت با مسئولین بزنند ما مشکلی نخواهیم داشت. اما هیچ‌کدام اینکار را نمی‌کنند. هنرمندان مملکت ما کارشان شده اینکه هر جوری هست یک قرارداری ببندند و یک پولی بگیرند و زندگی‌شان را بکنند و یک چیزی هم درست کنند بگذارند آنجا. مملکت ما برای هنر مدرن، مملکت نیست. من نمی‌خواهم هنر مدرن را نفی کنم، من خودم یک مکتب هنری مدرن ثبت شده در اتریش دارم ولی آن جای خودش را دارد. الان در پارک‌های مملکت‌مان هنرمندان ما بدون شناخت نسبت به طول و عرض پارک و بدون آشنایی به بافت پارک که در کدام منطقه تهران قرار گرفته و مردمش چطور هستند می‌آیند و مجسمه مدرن درست می‌کنند. الان هم که مسئله شهید و مادرشهید و شهید گمنام و با نام و بی‌نام و اینها زیاد باب شده - و به درستی به این مسائل ارزش گذاشته می‌شود - مثلا یک میدانی را در جنوبی‌ترین نقطه شهر تهران درست می‌کنند به نام میدان مادر شهید و یک چیزی را با هزینه بالا درست می‌کنند و آنجا می‌گذارند که پیامی ندارد. من پنج بار رفتم آنجا و با مردمش صحبت کردم. آنجا دوره‌گرد هست، بزاز هست، خرازی هست، سبزی فروش هست و ... . ما یک میدانی را درست می‌کنیم آنجا به نام میدان مادر شهید که خود هنرمندی که این را ساخته است نمی داند این چیست. پدر من هر کاری که می‌کرد مطالعه زیادی در مورد آن انجام می‌داد. مثلا اگر قرار بود برای یک میدان مجسمه بسازد از زوایای مختلف از میدان و حواشی آن عکس می‌گرفت و حتی نوع خانه‌های اطراف میدان را هم در نظر می‌گرفت. و بعد طرح می‌داد و ماکت می‌ساخت و بعد مجسمه می‌ساخت.

ما نمی‌توانیم در یک پارکی که یک جوان می‌خواهد با یکی دیگر راه برود یک مجسمه بگذاریم که طرف گیج شود. باید یک مجسمه‌ای را آنجا بگذاریم که فهمش برای من و شما راحت باشد. نمی‌خواهم بگویم مدرن نباشد، مدرن باشد اما در جای خودش. شما می‌توانید در فرهنگ‌سرای نیاوران یک مجسمه مدرن بگذاری. برای ایکنه کسی که می‌آید آنجا و می‌رود کنسرت پیانو می‌شنود کسی است که در یک رده دیگری قرار دارد و هضم این هنر مدرن برایش آسان است و حتی تفسیر هم می‌تواند بکند. ولی کسی که در جنوب شهر است و ساعت شماری می کند که پنج‌شنبه بشود و برود دعای کمیل این‌شخص نمی‌تواند مدرن را بپذیرد و هضم کند. پس باید به هر کس چیزی را بدهیم که با آن آشنایی داشته باشد و با طبیعتش بیگانه نباشد.

الان جلوی دانشگاه شهید بهشتی منومان گذاشته‌اند به عنوان شخصیت شهید بهشتی. بروید بینید! چیزی که در آن نیست پیام یک انسان است! من کاری به اسم انسان ندارم. ولی در این اثر هیچ پیامی نیست. اگر چشم شما را ببندند و ببرند در آن جا چشم‌تان را باز کنند می‌بینید سه تا چیز دراز عین مغار کنار هم گذاشته‌اند! این چه چیزی می‌خواهد بگوید!؟

- خب برگردیم به مجسمه‌های مرحوم ابوالحسن صدیقی. کدام یک از اینها از همه مشهورتر بود و پدر شما کدام‌یک را بیشتر از همه دوست داشتند.

- ببینید پدر من در طول زندگی عاشق سه شخصیت فرهنگی بود؛ خیام، فردوسی و سعدی. پدر من در خانه چهار تا کتاب داشت. دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، خیام و قرآن. بالاخره پدرم تعصب مذهبی هم داشت. پدر من شاهنامه فردوسی را حفظ بود، دیوان خیام را حفظ بود. اصلا حرف زدنش فردوسی بود. هر جا هم که صحبت می‌کرد به هر حال ناخوداگاه دو تا بیت از شاهنامه فردوسی داشت. در بین کارهایش ایتالیایی‌ها خیام پدر من را مثل یک داوود میکلانژ دوست داشتند، همین خیام پارک لاله را. چون این مجسمه به مدت بیست و پنج روز در جلوی کارگاهی که کار می‌کرد در ایتالیا در معرض دید مردم بود و مردم می‌آمدند و با آن عکس می‌انداختند و روزنامه‌های ایتالیا مفصلا در مورد آن نوشته بودند. پدر من همان اندازه در ایتالیا معروف است که در ایران معروف است.

- خودش کدام مجسه‌ها را بیشتر دوست داشت؟

- همین خیام پارک لاله. دومی هم فردوسی میدان فردوسی.

- یعنی دو مجسمه‌ای که بیشتر از همه آسیب دیده‌اند. حالا داستان اینها را تعریف کنید که الان وضعیت‌شان چطور است و چه بلاهایی سر آن آمده است.

- مجسمه فردوسی سال ۵۰ نصب شد. سال ۵۲ هم مجسمه خیام نصب شد. مجسمه ها هیچ مشکلی نداشتند تا سال ۱۳۵۶. در سال ۵۶ در آن شلوغی‌ها که تظاهرات می‌کردند به صورت خیام سنگ زدند و با قلوه سنگ و آجر دماغ و گوش و انگشتها را شکستند. من هم یک مجسمه ابوریحان از سنگ مرمر ساخته بودم در انجمن آثار در آن شلوغ پلوغی‌ها اصلا خردش کردند.

بعد از آن سالها شهرداری منطقه ۶ بدون اینکه توجهی به این مسئله داشته باشد یک نفر را از دانشکده هنرهای زیبا پیدا کرد که مجسمه‌سازی می‌خوانده و آورد که مجسمه را مرمت کند. بعد از آن ترمیم نه دماغ، دماغ خیام است و نه انگشتان. یکی دو سال بعد از آن گویا رنگ روی آن پاشیده‌اند. بعد اینها آمده‌اند با تینر رنگ را پاک کرده‌اند، رنگ سیاه را. بعد چون دیدند ریخت مجسمه خراب شد اینبار رنگ سفید زدند، رنگ روغن. رنگ روغن هم روی سنگ تا یک زمانی برقرار است و بعد بخاطر آب و هوا پوسته می‌شود و می‌ریزد. بعد آمدند با یک بتونه مانند پستی بلندی‌هایش را صاف کرده‌اند! یک مقدار زیادی از خطوط چکش الان زیر رنگ محو شده و معلوم نیست. بعد از مدتی دوباره کثیف شده و اینها آمده‌اند رنگ زدند. مجسمه فردوسی را هم همینطور. یک روزی دیدم پوستر آویزان کرده‌اند و طناب پوستر را انداخته‌اند دور دست فردوسی! آن قسمتی که دست روی پایش قرار داده و جای انگشت خالیست به آن طناب وصل کرده‌اند! پوستر ۱۰-۱۵ کیلویی را به آن آویزان کرده‌اند. بعد هم آن را کشیده‌اند تا انگشت شکسته شد!

یک روز دیگر آمدم دیدم انگشت سر جایش است بعد معلوم شد با چسب آنرا همینطوری چسبانده‌اند! تابستان و در هوای ۴۰ درجه سنگ به مرور در طی دو سه روز تا مغزش گرم می‌شود. سنگ مرمر هم از جنسی است که اگر به آن شوک وارد شود از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد. حالا این عکس‌العمل ممکن است بصورت پوسته شدن یا ترک برداشتن باشد. آن باغبانی هم که گلها را آب می‌داده حواسش نبوده یا دلش سوخته به حال مجسمه که کثیف شده آب سرد را ریخته روی مجسمه و در آن اوج حرارت باعث شده که سنگ از جاهای ضعیف ترک بخورد! سنگ مرمر مکندگی‌اش بسیار ضعیف است و به همین صورت اینکارها باعث انهدام و آسیب دیدن مجسمه می‌شود.
الان دور تا دور مجسمه ۱۱ تا ۱۲ تا ترک خورده است. با یک تکان یا یخبندان شدید ترک‌ها بیشتر هم می‌شود. یکی دیگر از عواملی که بطور طبیعی به این سنگها ضربه زده تکان خوردن بر اثر زلزله است.

- حالا سرنوشت این مجسمه‌ها چه می‌شود؟

- فعلا که اینقدر حرکت در این سازمان زیباسازی شهرداری تهران هست و مشغول جلسه درست کردن برای کارهای خودشان هستند که به این جور مسائل نمی‌رسند. از اردیبهشت ماه (سال هشتاد و سه) این قضیه مطرح شد که سازمان میراث فرهنگی دخالت کرد و خبر در چند روزنامه هم منعکس شد و در صدا و سیما هم بخش شد. اینها یک سال است نامه می‌نویسند که به داد این مجسه برسید. الان با یک لرزش ممکن است این سنگ از حداقل دو جا و حداکثر چهار جا از هم جدا شود. من با نماینده زیباسازی رفتیم و مجسمه را بررسی کردیم و با چشکش به دو جای مختلف آن که زدم دو صدای مختلف می‌داد و صدای مرگ داشت.
ترمیم این مجسمه‌ها کار بسیار مشکل و دقیقی است و مراحل مختلفی دارد. اما من اینکار را می‌کنم چون تخصص‌م است.


- پس الان مشکل کجاست؟ چرا کار شروع نمی‌شود؟

- الان مشکل از خود ارگان‌هاست. ببینید شهردای منطقه ۶ اواخر سال هشتاد و دو اعلام می‌کند که این مجسمه خیام آسیب دیده و به دادش برسید و اینها گفتند بسیار خوب. فروردین‌شان که تعطیل بود. از آن به بعد ۳-۴ بار با مامور سازمان زیباسازی به آنجا رفتیم تا موضوع را بررسی کنیم. آنها هم گفتند ما با شما قرارداد می‌بنیم که اول تیر ماه کارتان را شروع کنید. این همه مدت گذشته و هنوز معلوم نیست چکار می‌خواهند بکنند. در این مدت ترک‌ها هم بزرگ‌تر شده است. معلوم نیست وضعیت چه می‌شود. ما می‌خواهیم مجسمه را مرمت کنیم. مرمت این آقایان چه بود در دو سال پیش؟ یک سطل رنگ دادند به باغبانی که نیم‌کت‌ها را رنگ می‌زد و او قلمو را برداشت و مجسمه را رنگ زد! بعضی جاها رنگ به قطر ۵ میل روی مجسمه است. الان در مجسمه خیام موی ریش دیده نمی‌شود از بس که از رنگ اشباع شده است. فردوسی هم همینطور است.

فردوسی را کنیتکس کردند و دوباره رنگ زدند. الان می‌خواهیم مجسمه امیرکبیر را هم مرمت کنیم اما در مورد امیرکبیر طرف من میراث فرهنگی است و سازمان زیباسازی نیست. یک ماه پیش من به اینها گفتم می‌خواهم با مسئول مربوطه صحبت کنم. از آنروز اگر شما پشت گوشت را دیدی من هم آن مدیر را دیدم! یک ماه مرتب می‌رفتم و ایشان یا جلسه داشتند یا نبودند یا مرخصی بودند! یک فکری برای اینکار نمی‌کنند. قضیه مثل زمان یکی از پادشاهان مملکت شده که آمدند گفتند محمد افغان حمله کرد، عین خیالش نبود، گفتند آمد خراسان را گرفت، باز هم به هیمن‌صورت، گفتند آمد تا سمنان و دامغان و رسید به اصفهان، باز هم توجه نکرد تا رسید به دم دروازه شهر، سردار ممکلت خونین و مالین رفت و تا خواست به پادشاه بگوید محمد افغان دارد می‌آید دیدند که پادشاه آنجا نشسته است و با یک عده صحبت می‌کنند که کشمش لای پلو حرام است یا مکروه است یا حرام! این مملکت ماست!

من هفته پیش یک نامه برای اینها نوشتم که اولا من مرمت این مجسمه را چون کار پدرم بوده و ارزش هنری آن را می‌دانم انجام می‌دهم و تحت این شرایط هم کار را انجام می‌دهم؛ زمان طولانی‌تر و هزینه کمتر. خودشان هم محاسبه کرده‌اند که اگر قرار باشد همچین مجسمه‌ای الان ساخته بشود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان هزینه آن است. حالا گیریم که همه هنرمندان هم بلدند.

- هزینه مرمتش چقدر است؟

 
- من گرفته‌ام سه میلیون و پانصد هزار تومان. همین مرمت پایین‌تر از ۱۵ میلیون تومان نیست و من هم فقط بخاطر کار پدرم گرفته‌ام. این هزینه هم صرف تهیه ابزار لازم برای مرمت می‌شود. یک مته برای مرمت ۹۰ هزار تومان می‌شود و فقط تعداد زیادی مته برای اینکار لازم است. برای ساخت مته‌ها هم خوشبختانه یک تراشکار ارمنی را پیدا کرد‌ه‌ام که به کارش متعهد باشد!

اینها کار نمی‌کنند! می‌خواهند کار کنند اما هیچ تکانی نمی‌خورند! مجسمه داوود میکلانژ را که مربوط به ۴۹۰ سال پیش است در فلورانس آورده‌اند پایین که تمیزش کنند، مرمتش سه سال طول کشیده، یک میلیون و هشتصدهزار دلار هم هزینه‌اش بود.
من به اینها هم گفتم که اگر تا هفته آینده هیئت مدیره‌تان تشکیل شد و تصمیم گرفت و ابلاغ کرد که هیچ. ولی اگر نشد من دیگر این مجسمه را مرمت نمی‌کنم و بدهید به همان متخصصتان که با سطل رنگ می‌زند مرمت کند!

- شرایط بقیه مجسمه‌ها به چه صورتی است؟ مثل بوعلی، نادر و بقیه.

- الان مجسمه بوعلی هم خیلی وضعش بد است. این مجسمه ساخت ۱۳۲۵ است. هم ترک دارد و هم جنس سنگش خوب نیست. مجسمه را به مرور جابجا هم کرده‌‌اند و صدمه دیده است. سعدی هم همینطور. فرشته‌ عدالت هم همینطور انگشتهایش شکسته شده است. میراث فرهنگی در فکر هست که فکری برای اینها بکند.

- شما خودتان تدریس هم می‌کنید؟

- من نه. من دوسال در دانشگاه فرح پهلوی سابق که الان شده الزهرا درس دادم اما بعد از آن نه. اصلا حوصله تدریس ندارم و نمی‌توانم.

- الان وضعیت مجسمه سازی در ایرن چطور است؟

- همه در یک خط هستند. همان اندازه که می‌شود امید داشت همان اندازه هم می‌شود نا امید بود. ببینید شما وقتی می‌خواهی که یک کاری را انجام بدهی تا زمانی که عشق واقعی به کار نداشته باشی موفق نمی‌شوی. الان همینطور است. الان مسائلی برای ما در اولویت قرار دارد که هیچ هم‌خوانی با هنر ندارد. می‌آیند میلیاردها تومان خرج می‌کنند برای یک برنامه‌ای که چند روز طول می‌کشد وقتی هم که تمام شد اثری از آن باقی نمی‌ماند. آن وقت برای حفظ و احیای یک تابلو نقاشی اصیل ایرانی که کار یک هنرمند ایرانی است کاری نمی‌کنند و آخرش رنگرز می‌آید و رنگ می‌ریزد روی آن! مگر انجمن آثار ملی چکار کرده است؟ در جایی تابلویی بود از حکیم‌المک اثر کمال‌الملک که آنجا را ساخته بود. آنجا که آنموقع مال انجمن آثار ملی نبود. بعد آمدند یک کتابخانه‌ای آنجا درست کردند در جایی که آینه کاری بود. قشری به قطر سه سانتیمتر روی تمام آینه‌ها گچ گرفته بودند!

- چند تا خاطره از پدرتان هم برای ما تعریف کنید.

- خاطره که زیاد است اما یک خاطره بگویم که در ارتباط با مجسمه‌سازی باشد. زمانی که حدود پانزده سالم بود یک روز ظهر وقتی پدرم بعد از کار روی یک مجسمه برای نهار رفته بود من آمدم چکش قلمش را برداشتم شروع کردم به تراشیدن سنگ! آنموقع علاقه داشتم به مجسمه‌سازی و گاهی هم نقاشی می‌کشیدم ولی کار مجسمه‌سازی نکرده بودم برای من هم مهم نبود که کجای سنگ را می‌تراشم و چکار می‌کنم فقط مهم این بود که سنگ را بتراشم و ببینم که چطور است! یک دفعه دیدم گوش من گرفته شد و یک کشیده محکم خورد توی گوشم! دیدم پدرم است و گفت چکار داری می‌کنی؟ گفتم سنگ می‌تراشم! او هم خیلی محکم به من گفت تو غلط کردی که داری همچین کاری می‌کنی! مگر نمی‌بینی پدرت با چه بدبختی مجسمه می‌تراشد؟ تو می‌خواهی از من هم بدبخت‌تر بشوی!؟ بلدشو و برو! الان هم هر وقت روی سنگ کار می‌کنم یاد آن روز می‌افتم!


- خیلی ممنون و متشکر. چیز دیگری برای کامل کردن حرفها ماند؟

- ببینید! گفتنیها زیاد است. ولی زمانش باید ایجاب کند!

تیم گفتگو: حمیدرضا حسن‌پور، احسان حسینی، محمد مهدی مولایی

 

 

 

Bust of a Child-Girl

Plaster, Height: 20 cm, 1924

Private Collection

 

The Black Flute Player (Hadji Moqbel)

Plaster, Height: 93 cm, 1926

National Art Museum

 

Bust of Hadji Moqbel

Plaster, Height: 63 cm, 1926

National Art Museum

 

Bust of a Young Woman

Marble of Yazd, Height: 35 cm, 1928

Private Collection

Ferdowsi on Symorgh's Wings (with Hasanali Khan Vaziri)

Plaster, Height: 160 cm, 1933

Lost

 

Bust of a Housemaid (Naneh Hossin)

Patinated Plaster, Height: 30 cm, 1933

Private Collection

 

Bust of a Young Man

Plaster, Height: 64 cm, 1933

Private Collection

 

Bust of an Old Man

Plaster, Height: 67 cm, 1933

Private Collection

 

Bust of an Old Man

Marble of Yazd, Height: 51 cm, 1933

Private Collection

 

Bust of Ferdowsi

Plaster, Height: 70 cm, 1934

Lost

 

Bust of Nader Shah

Marble of Yazd, Height: 70 cm, 1938

Tus Museum, Meshed

 

Bust of Master's Mother (Shadjan) [View 1 of 2]

Patinated Plaster, Height: 33 cm, 1940

Private Collection

 

Bust of Master's Mother (Shadjan) [View 2 of 2]

Patinated Plaster, Height: 33 cm, 1940

Private Collection

 

Four Relives of Judges

White Stone, 180x90 cm, 1942

The Main Building of the Ministry of Justice - Tehran

 

Mirza Taqi-Khan Amir Kabir [View 1 of 2]

Patinated Plaster, Height: 220 cm, 1943

Madersseh Darolfonoon - Tehran

 

Mirza Taqi-Khan Amir Kabir [View 2 of 2]

Patinated Plaster, Height: 220 cm, 1943

Madersseh Darolfonoon - Tehran

 

The Angel of Justice [View 1 of 2]

Marble, Height: Height: 270 cm, 1944

The Main Building of the Ministry of Justice - Tehran

 

The Angel of Justice [View 2 of 2]

Marble, Height: Height: 270 cm, 1944

The Main Building of the Ministry of Justice - Tehran

 

Relives on the Themes of Shahnameh of Ferdowsi

White Stone, 430x85 cm, 1946

Top of the Entrance to Bank Melli's Sport House

 

Sa'di of Shiraz

Marble, Height: 285 cm, 1951

The Square of Sa'do - Shiraz

 

Abu Ali Sina [View 1 of 2]

Marble, Height: 285 cm, 1954

The Square to Abu Ali Sina's Mausoleum - Hamedan

 

Abu Ali Sina [View 2 of 2]

Marble, Height: 285 cm, 1954

The Square to Abu Ali Sina's Mausoleum - Hamedan

 

Nader Shah with his Soldiers [View 1 of 3]

Burnt Cast Bronze (Exterior Casting in Milan), Height: 700 cm, 1956

Nader's Mausoleum, Meshed

 

Nader Shah with his Soldiers [View 2 of 3]

Burnt Cast Bronze (Exterior Casting in Milan), Height: 700 cm, 1956

Nader's Mausoleum, Meshed

 

Nader Shah with his Soldiers [View 3 of 3]

Burnt Cast Bronze (Exterior Casting in Milan), Height: 700 cm, 1956

Nader's Mausoleum, Meshed

 

Bust of Master's Brother

Plaster, Height: 44 cm, 1958

Private Collection

 

Relief Profile of Master Kamal Al-Molk Ghaffari

Marmarit Stone, Height: 60x65 cm, 1968

Khayyam's Mausoleum, Nishaboor - Meshed

 

Ferdowsi [in Rome] [View 1 of 3]

Carrara Marble, Height: 185 cm, 1968

Ferdowsi Piazza - Villa Borghese - Rome

 

Ferdowsi [in Rome] [View 2 of 3]

Carrara Marble, Height: 185 cm, 1968

Ferdowsi Piazza - Villa Borghese - Rome

 

Ferdowsi [in Rome] [View 3 of 3]

Carrara Marble, Height: 185 cm, 1968

Ferdowsi Piazza - Villa Borghese - Rome

 

Ferdowsi [in Iran 1 of 2] [View 1 of 2]

Carrara Marble, Height: 185 cm, 1969

Ferdowsi's Mausoleum - Tus - Meshed

 

Ferdowsi [in Iran 1 of 2] [View 2 of 2]

Carrara Marble, Height: 185 cm, 1969

Ferdowsi's Mausoleum - Tus - Meshed

 

Bust of Khayyam [View 1 of 2]

Carrara Marble, Height: 90 cm, 1970

Khayyam's Mausoleum - Nishaboor

 

Bust of Khayyam [View 2 of 2]

Carrara Marble, Height: 90 cm, 1970

Khayyam's Mausoleum - Nishaboor

 

Ferdowsi [in Iran 2 of 2] [View 1 of 2]

Carrara Marble, Height: 300 cm, 1971

Ferdowsi Square - Tehran

 

Ferdowsi [in Iran 2 of 2] [View 2 of 2]

Carrara Marble, Height: 300 cm, 1971

Ferdowsi Square - Tehran

 

Khayyam

Carrara Marble, Height: 185 cm, 1975

Laleh Park - Tehran

 

Plaster Model of Amir Kabir (Prepared for Bronz Cast) [View 1 of 2]

Height: 225 cm, 1976

Millano

 

Plaster Model of Amir Kabir (Prepared for Bronz Cast) [View 2 of 2]

Height: 225 cm, 1976

Millano

 

Yaqub Leyth Saffari (Popularly Known as Rustam)

Height: 450 cm, 1977

Central Square of Zabul

 

 

Go back to The Life & Art of Master Abolhassan Khan Sadighi...

http://www.SADIGHI.com

 


نکته :

مطلب زیر را از سایت صدیقی برداشتم

متاسفانه اداره کنندگان این سایت آنقدر کلاس بالا هستند!!!

که شما نمی توانید زندگینامه استاد را به زبان فارسی ببینید !!!!!!!!!

یعنی اصلا مطلب فارسی در آن نمی بینید!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

این یعنی چه ؟

چه کسی منکر خدمات استاد به فرهنگ ایران است

چرا باید با این کار مردم و زبان ملی خویش را تخطئه کنیم

یعنی آنها ارزش شناخت هنرمند ملی اشان را ندارند؟........

 

مخاطب عزیز

شمای که زبان انگلیسی را می دانید

خواهش می کنم متن و سیاهه زیر را ترجمه کنید تا بتوانیم استاد را آنگونه که هست به نسل جوان معرف نماییم

با تشکر

پروانه رضایی


 

   Source:  Abolhassan Khan Sadighi
                Publication Centre of the Iranian National Commission for UNESCO-IRAN
                Originally written by Hadi Seyf,
                       Translated/revised by Jonathan Abolhassan Sadighi

 

      The prominent Iranian painter and sculptor Master Abolhassan Khan Sadighi was born in the Odlaydjan area of Tehran in 1894.  At the age of seven he went to the Aghdassieh school which was established by Sa'id al-Olamai Laridjani, one of the founders of the modern schools in Iran.  Influenced by his family's encouragement, he entered the Alliance school after finishing his primary education.  There, while learning various subjects, he instinctly was attracted to painting and drawing without any teacher or guidance.  Though still unskilled and without experience, his first paintings and drawings awed the school officials, his parents, and his relatives.

      His love for painting and drawing was so strong that, in the last year of his education at the Alliance school, he went away to Master All-Molk Ghaffari and attended his class in the School of Delicate Crafts.  Due to his untiring efforts in founding the mystery of creation and benefiting from the guidance and teachings of the most unique painter of the time, he became one of the most remarkable art students of the school.  During his next three years in that school, he succeeded in getting a high degree diploma in painting.  It was at the end of this educational time in the School of Delicate Crafts that Master Kamal-al-Molk, seeing his talent and efficiency, appointed him as a teacher of painting and drawing to that school.

      Shortly after becoming a teacher, he started to find himself with a secret attraction towards sculpture.  Without adequate means, he ventured to create his first stucco bust of a child and offered it to his great Master, Kamal-al-Molk.  At that time, sculpture was unknown and without precedent not only in the School of Delicate Crafts, but in all of Iran.  Therefore, Master Abolhassan Khan Sadighi's innovative first sculpture was the beginning of a new movement in the field in Iran.

      After numerous experiences in creating plaster sculptures, he made his first stone sculpture on a stucco model of Venus de Milo.  The sculpture received so much credit and praise that Kamal-al-Molk took his apprentice and the Venus sculpture to the Court, and introduced him to Ahmad Shah of the Qajar dynasty.  Then, after that meeting, he was offered a monthly salary from the order of Ahmad Shah and then became the director of the School of Delicate Crafts.  Upon this honor, he totally devoted himself to sculpture and made sculptures from both plaster and stone.  These sculptures, such as the bust Ferdowssi on the Eagle's Wings, the full statue of Amir Kabir, and the most memorable of all, Hadji Moqbel the Black Flute Player, remained the most glorious artistic achievements of the School of Delicate Crafts.  Hadji Moqbel the Black Flute Player would also be forever highly appraised by art experts around the World.

      Sadly, 1928 was the year of the exile of Kamal-al-Molk to Hosseinabad of Nishabour and the dispertion of intimate pupils and friends of the school.  It was so hard for Master Abolhassan to endure that, with a tiny amount of money that he had saved throughout the years, he went to Europe.  In Europe he visited many countries, and for four years he studied sculpture at Ecole des Beaux-Arts in France.  His teacher was Ange Albert, the skillful master of sculpture in Beaux-Arts.

      Surprisingly, in Beaux-Arts he managed to prove himself more talented in competition with other art students at Ecole.  During his stay in Europe, he created, in addition to sculptures, some works in oil and watercolour which showed the influenced he got from the new European art movements of the time.

      In 1932, after returning to Iran, he accepted a request, in obedience, from his exiled Master Kamal-al-Molk to re-open the School of Delicate Crafts and be its director.  Once again, the school became a center for the talented art students, many of whom were to play important roles in the development of sculpture in Iran.

      The School of Delicate Crafts lasted almost to the death of Master Kamal-al-Molk, and then was closed forever for unknown reasons.  However, sometime later another art school was established, called the School of Fine Arts.  It was associated with the Ministry of Culture.  After spending many years in seclusion and starting a family, Master Abolhassan Khan Sadighi did not accept the initial invitation for teaching at the new school.  After a lot of persistence by those involved in the school and responsible for art, he inevitably accepted to teach sculpture in the School of Fine Arts.

      A few years after the school was established, it joined as a part of Tehran University.  It then became known as the Faculty of Fine Arts and had various art branches, including a department for sculpture under the supervision of Master Abolhassan Khan Sadighi.  In those active years, he taught and trained many talented young people, many of whom became sculptors later on.  After spending years of hard work on teaching, training, and creating, he retired from Tehran University in 1967.

      In addition to teaching sculpture to numerous art students and creating many artistically valuable oil and watercolour paintings, Master Abolhassan Khan Sadighi showed his artistic genius by making the huge and monumental stone statue of The Angel of Justice, which was 2.70 meters high and which was commissioned by the Ministry of Justice.  This statue is undoubtedly one of the masterpieces of sculpture not only in Iran, but throughout the entire World.

      In 1950, Master Abolhassan Khan Sadighi accepted a membership into the National Art Works Society and entered the most creative period of his life.  He mad many lasting statues of celebrated men of literature and science of Iran such as Sheikh Sa'di of Shiraz, Ferdowsi of Tus, the great philosopher and physician Abu Ali Sina (Avicenna), and the bronze statue of Nader Shah Accompanied by His Horseman, which was cast in Milan, Italy.  The most important of his works during that period was the monumental and magnificent Statue of Ferdowsi, which was set up in Villa Borghese Square of Rome and made the sculptor well known to European art societies.

      The career of Master Abolhassan Khan Sadighi as a sculptor ended, in fact, by making busts and statues of the Iranian poet and philosopher Khayyam.  He then isolated himself from the art world almost entirely, and spent time raising his family, including my father, Farhad.

      Alas, this unique old Master and forerunner of plastic arts in Iran has never said much about his past or revealed many mysteries hidden beneath his genuine creations.  Had he spoken of himself or about his long life, the story of nearly one hundred years of painting and sculpture in Iran would have been more revealed to the public.  When he did speak, he would only describe his paintings as some dust on paper and canvas and his sculptures as a waste heap of stone and plaster.  Now it is indeed up to the future generations to evaluate Master Abolhassan Khan Sadighi's achievements and his contributions to the development of painting and sculpture in Iran and the rest of the World.

      To read what Master Abolhassan Khan Sadighi's oldest son, my uncle Fereydoun Sadighi, has to say about his father Master Abolhassan Khan Sadighi, click here.

 

Go back to The Life & Art of Master Abolhassan Khan Sadighi...

http://www.SADIGHI.com

مجسمه نادر شاه افشار اثر جاودانه ابوالحسن صدیقی